ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

465

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

و خوشى سپرى شد . آبله يا جدرى در مرگ‌ومير فراوان كودكان و در نتيجه در تقليل جمعيت سهم اصلى و اساسى را به عهده دارد . از آن گذشته افواج جديد الورود و همچنين غلامان سياه و بلوچ سخت بدان دچار مىشوند . هركس كه همچون من در دورهء شيوع آبله در تهران شاهد ابتلا و مرگ بيش از نيمى از بيست تن غلام جديد الورود به شهر باشد هرگز صداى خود را بر ضد تلقيح آبله بلند نمىكند . همهء عواقب وخيمى را كه براى تلقيح برمىشمارند ، يعنى خنازير و تب حصبه ( تيفوس ) را ، من خيالى و موهوم مىدانم . حتى برعكس مىتوانم بگويم كه پس از علاج آبله در بيماران خود ، شاهد بروز امراض خنازير كه در ايران بسيار كم است و دردهاى طولانى و مزمن مفصلى بوده‌ام . افراد افواج شمالى كه هرگز تلقيح نشده و از بركات آن مستفيض نشده بودند در تهران به تب حصبه دچار مىشدند ؛ ادعا مىكنند كه تلقيح به اشاعهء سيفليس كمك مىكند ، اما در اين مورد ديگر بايد گناه را به گردن طبيب انداخت كه در انتخاب مايهء تلقيح دقت كافى به كار نبرده است . من قبلا در سال 1857 « 5 » پيشنهاد كردم ( در مجلهء انجمن پزشكان ) كه مايهء آبله‌كوبى را از خانهء كودكان سرراهى شهرها به روستاها نفرستند ، بلكه برعكس از روستاها مايه را به شهرها بياورند و از اين گذشته ، آن را از كودكانى بگيرند كه اصل و تبار سالمشان ، بر پزشك بدقت آشكار باشد . در عين حال يادآور شدم كه مفيدتر آن است كه مايه را از كودكانى بزرگتر بگيرند چه از وضع سلامت مزاج آنان بهتر مىتوانند آگاه شوند . با اين تمهيد يعنى تلقيح مىتوان نه تنها از تقليل جمعيت بر اثر مرگ‌ومير بلكه از تعداد زياد نابينايان و بيماران چشم كه در اثر ابتلا به آبله به اين روز افتاده و سربار جامعه شده‌اند ، جلوگيرى كرد . ما تازه هنگامى به ارزش غير قابل تخمين تلقيح پى مىبريم كه اين تمهيد در كشورى اصلا سابقه نداشته يا استثنائا در آن به كار رفته باشد . سرخك يا سرخجه اغلب در فصل زمستان به قلع و قمع مىپردازد . اگر اين بيمارى را به حال خود بگذارند جريان عادى خود را طى مىكند ؛ اما كودكان بيچاره را با خوراندن مسهل و تنقيه عذاب مىدهند كه متعاقب آن بچه‌ها در اثر ابتلاى به اسهالهاى مزمن و اسهال خونى هلاك مىشوند . به دنبال سرخك و سرخجه - در مورد آبله كمتر - به مقدار غير عادى زياد مواردى از بيمارى سرطان مخاط دهان « 6 » ديده مىشود ؛ من خود در ظرف يك هفته با سه بيمارى از اين نوع مواجه شدم ؛ حال اين مرض در اثر طرز معالجه ايجاد شده يا شرايط اقليمى در بروز آن مؤثر بوده است چيزى است كه من نتوانستم بدان پى ببرم .

--> ( 5 ) . برابر با 4 - 1273 ه . ق . - م . ( 6 ) . نام اين بيمارى Noma است . مؤلف نام فارسى آن را « آكله » ذكر كرده است كه ظاهرا درست نيست . - م .